این روز ها چه بزرگترها و پیرمردهای قوم و چه میانسالان و جوانان به اوضاع و احوال فرهنگی جامعه اعتراض دارند ، همه از اینکه به قول معروف دوران عوض شده ناراحت هستند. با یاد آوری خاطراتی از گذشته_ که راست و دروغش هم معلوم نیست_ و بيشتر جنبه نوستالوژیك اخلاقی دارد برای خود افتخاراتی دست و پا می کنند تا هم تفاخري به گذشته خود داشته باشندو هم طعنه ایی به این دوران و انسانهايش بزنند.
با نگاه تحقیر آمیزي رفتارهای اجتماعی نسل كنوني را مذمت كرده و کمرنگ شدن تعهدات اجتماعی و نیز پر رنگ شدن بی اعتنایی و بی توجهی به آداب و رسوم سنتی و محلی این دوران را تقبیح می کنند. با کیاست خاصی همه تقصیرها را به گردن جوانان امروزی می اندازند ودر صحبتهایشان با یک مهارت استثنايي مدام این کلید واژه ها را تکرار می کنند که"کی دوران ما اینطوری بود ""کی ما اینگونه فکر می کردیم " " کی ما این چیزها را می خواستیم"و از این دست گفتگوها را مطمئنم شما هم به کرات شنیده اید و یا در مجالس عمومی و خانوادگی به نظاره نشسته اید. ( البته همين اول كار بگويم بدنبال تبرئه جوانان و بي تقصير نشان دادن آنها نيستم ) نكته جالب توجه اين است كه همه اين افراد بدون توجه به علل وعوامل موثر دربوجود آمدن اين رفتارها يك نسخه واحد براي حل آن مي پيچند ،و آن اینکه می گویند باید جامعه اصلاح و درست شود ، بايد كاري بكنيم كه جوانان امروز هم مثل گذشته فكر كنند،انتخاب كنند و زندگي كنند! و فاجعه بارتر اينكه هیچکس حاضر نیست در اين پروسه از خودش شروع کند و پرچمدار بازگشت به خویشتن باشد.