پالنگان پله‌ پله تا بهشت

 
 
واقعا عجيب نيست كه هنوز هم وقتي مي‌پرسي: «كدام روستاي ايران معماري پلكاني دارد‌؟» همه بلافاصله مي‌گويند:«ماسوله‌.»! فكر مي‌كنيد چند نفر در پاسخ به اين سوال، از روستاي پالنگان از توابع بخش مركزي شهرستان كامياران استان كردستان، يادي مي‌كنند؟ فكر مي‌كنيد چند نفر مي‌دانند اين روستا گوشه‌اي از بهشت است‌؟ چند نفر خبر دارند در 10 كيلومتري شمال‌غرب اين روستا در دامنه كوه‌هاي «گواز» چشمه‌هاي داغ آب‌معدني شفابخشي از دل كوه، بيرون مي‌جوشند كه از فراواني تركيبات گوگردي و آهني، شيري رنگ شده‌اند‌؟

چند نفر وصف قلعه عظيم و اسرارآميز اين روستا را شنيده‌اند؟ خيلي كم‌! خيلي‌خيلي كم‌! و به همين دليل است كه بعضي‌ها ترجيح مي‌دهند امسال هم راهي ماسوله شوند و بيشتر وقت تعطيلاتشان را در ترافيك جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعيت، فرصت خلوت كردن با طبيعت را از دست بدهند تا ما روزنامه‌نگارها در پايان تعطيلات با تاسف گزارش كنيم: «ماسوله گنجايش اين همه گردشگر ورودي را ندارد‌! به بقيه ايران هم سري بزنيد»!، اما شما كه اين مطلب را خوانده‌ايد امسال پالنگان را انتخاب كنيد چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمه‌ها و رودهاي خروشان و طبيعتي دست نخورده است با كردهاي مهرباني كه به اورامي‌ سخن مي‌گويند و وقتي دلتنگ مي‌شوند با صدايي محزون سياه‌چمانه مي‌خوانند يا چپله يا گريان، اما اگر شاد باشند آن وقت بايد ببينيد با دو تا دستمال رنگي و يك دهل چه طور هنرنمايي مي‌كنند. وقت رفتن فراموش نكنيد از پالنگاني‌هاي شريف، كشك و گيوه بخريد به رسم سوغات و اگر تعارفتان كردند به خوردن ولوشه يا غازينه يا شلمين، رد نكنيد چون غذاهاي كردي واقعا لذيذند‌!

پالنگان از طريق شهرهاي كامياران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسي است. پس بهانه نگيريد كه چون دقيقا نمي‌دانيد كجاست آن را براي سفر انتخاب نمي‌كنيد.


 

معرفي مختصري از كامياران

     شهرستان كامیاران واقع در جنوب استان كردستان در 46 درجه و 54 دقیقه شرقی از نصف النهار گرینویچ  و 34 درجه و 47 دقیقه عرض جغرافیایی استوا قرار گرفته استكه در فاصله ۶۵ كیلومترى سنندج واقع شده است. موقعیت‌ مناسب‌ شهر كه‌ در مسیر جاده‌ كاروانی‌ قدیمی‌ شمال‌ غرب‌ به‌ سمت‌ جنوب‌ غربی‌ است‌، موجب‌ رونق‌ و توسعه‌ شهر كامیاران‌ شده‌ است‌.این شهرستان با مساحت 1852 كیلومتر مربع حدود 6/7 % از مساحت استان كردستان را شامل می شود و این شهرستان از شمال به سنندج از شمال غرب به مریوان از غرب و جنوب غربی به روانسر و از جنوب به استان كرمانشاه از شمال شرقی به شهرستان قروه و قسمتی از شهرستان سنقر در استان كرمانشاه محدود می شود . ارتفاع شهرستان كامیاران از سطح دریا 1464 متر می باشد . از تعداد جمعیت 105895 نفری شهرستان 5/47 % یعنی 50303 نفر در شهرهای كامیاران و موچش و تعداد 5/52 % یعنی 55592 نفر در روستاها ساكن می باشند .

   زبان اصلی مردم كردی با گویش های  ، كلهر و اورامی می باشد از نظر معیشتی شغل اكثر مردم شهرستان با توجه به پتانسیل ها و زمینهای مرغوب كه در منطقه موجود است كشاورزی است كه امروزه با توجه به پیشرفت و ورود تكنولوژی به این عرصه به صورت گسترده و مكانیزه انجام می پذیرد و درآمد خوبی را عاید شاغلین در این صنعت نموده است ویژگیهاى عمومى، فرهنگى، مردم شناختى مردم این شهرستان نیز مانند سایر نواحى استان كردستان است. این شهرستان در فصول بهار و پاییز آب و هواى دلپذیرى دارد. نقاط دیدنى و جذاب این شهر عبارتند از كتیبه باستانى تنگى ور،بقعه‌ پیرعكاشه‌، مقبره‌ شیخ‌ عباس‌ كومایین‌، تپه تیانه، تپه توبره ریزه، نقش برجسته و سنگ نبشته اورامان، چشمه آب معدنى گواز، رودخانه تنگى ور، روستاى شگفت انگیز و تاریخى پالنگان. همچنین تأسیس مجتمع پرورش ماهیان سرد آبى (قزل آلا) واقع در۴۵كیلومترى كامیاران ـ مریوان در بستر نطقه افزوده است.

دشمن اسلام، مسلمان شد

«دانیل استریچ» عضو حزب مردم سوییس و سیاستمدار معروف، نخستین کسی بود که برای تحمیل قانون منع ساختن مناره برای مساجد تلاش کرد و تلاشش منجر به تعطیلی مساجد در سوییس شد / اما اکنون او علیرغم این تلاش‏های اسلام‏ستیزانه، از سربازان اسلام شده است. تفکرات ضد اسلامی، نهایتاً او را به اسلام نزدیک و نزدیک‏تر کرد تا جایی که اسلام را با آغوش باز پذیرفت.یک سیاستمدار معروف سوییسی که برای تحمیل قانون منع ساختن مناره برای مساجد تلاش کرده بود و منجر به تعطیلی مساجد در سوییس شده بود، سرانجام اسلام را با آغوش باز پذیرفت.

 «دانیل استریچ» عضو حزب مردم سوییس و سیاستمدار معروف، نخستین کسی بود که برای تحمیل قانون منع ساختن مناره برای مساجد تلاش کرد و تلاشش منجر به تعطیلی مساجد در سوییس شد.

 او کسی است که جنبش ضد اسلامی خود را در سراسر کشور سوییس گسترش داد، بذرهای خشم و تحقیر اسلام را در میان مردم پاشید و راهی هموار برای برانگیختن افکار عمومی در مقابله با منبر و مناره های مساجد ایجاد کرد.

 اما اکنون او علیرغم این تلاش‏های اسلام‏ستیزانه، از سربازان اسلام شده است. تفکرات ضد اسلامی، نهایتاً او را به اسلام نزدیک و نزدیک‏تر کرد تا جایی که اسلام را با آغوش باز پذیرفت.

 دانیل که اکنون از اقدامات گذشته خود خجالت زده است آرزوی ساختن زیباترین مسجد اروپا در سوییس را در ذهن می پروراند.

 نکته جالب توجه در این خصوص اینکه در حال حاضر 4 مسجد در سوییس فعال است و استریچ خواهان احداث پنجمین مسجد است. او با اینکار خود امیدوار است افکار غلطی که بر ضد اسلام گسترش داده بود آمرزیده شود. او اکنون بر خلاف جنبش قبلی خود برای پیشبرد آزادی دینی و زندگی مشترک و صلح آمیز تلاش می کند.

 این بزرگ‏ترین ویژگی اسلام است که کسی که برای مقابله با او جلو می آید را با آغوش باز می پذیرد.

 «عبد المجید عدلی» رییس سازمان‏های اسلامی  OPI و NGO در این باره گفت: مردم اروپا تمایل زیادی برای دانستن درباره اسلام دارند. بسیاری از آنها می خواهند درباره رابطه اسلام با تروریست تحقیق کنند. درست همانگونه که استریچ اقدام کرد. او در حالیکه به مقابله با اسلام بر خواسته بود با قرآن مجید آشنا شد و شروع به مطالعه درباره اسلام کرد. او آرزو داشت که با شدت با اسلام بر خورد کند اما نتیجه آن طور دیگر شد.

 گفتنی است اخیرا یک همه‏پرسی درباره منع ساخت مناره برای مساجد در سوییس برگزار شد و در نتیجه تبلیغات دشمنان اسلام، این طرح تبدیل به قانون شد

ورزشکاران با خیال راحت سجده کنند حلال شد!

گزارش " اخلاق نیوز" یکی از کارهای پسندیده ای که عده معدودی از ورزشکارن مسلمان با اخلاص و اعتقاد آنرا انجام می دهند، سجده و تشکر از خداوند متعال بعد از هر پیروزی است. . این عمل که برخواسته از شعور بالا و درک معنوي برخی قهرمانان و اسطوره های ورزشی است از ابتدا مورد تقدیر عالمان واقعي دین و ملتهای مسلمان واقع شده است . به گونه ای که یک ورزشکار در مواقع شکست به جاي بهانه هاي واهي و دیگران را مقصر دانستن، با شجاعت شكست خود را بپزید و نالایقی خود و یا تقدیر و مصلحت الهي را عامل اصلی شکست بداند و به جای مباحث حاشیه انرژی خود را جهت رفع نقایص خود صرف نماید و متقابلا در مواقع پیروزی آنقدر سرمست و غافل نشود که فراموش نماید چه کسی این توان و قدرت ، صحت و سلامتی و هوش و ذکاوت را به او ارزانی داشته تا اینگونه سربلند گردد.
چندی پیش در عین ناباوری مفتی اعظم دبی "احمد عبدالعزيز الحداد" این حرکت اخلاقی و اسلامی را حرام(!) اعلام کرد و دلیلش را اینگونه بیان نمود:« به دلیل اینکه ورزشکاران به ویژه در ورزش فوتبال شادمانی خود را با سجده نشان می دهند و سجده آنها هیچ یک از شرایط شرعی سجده نظیر رعایت قبله، پاک بودن لباس و پوشاندن عورت را ندارد ، باطل است.»
امّا اکنون بعد از گذشت یک هفته به گزارش ایرنا، رئیس شورای فتوای دبی از فتوای عجیب خود عقب نشینی کرده و اعلام می دارد: « چنان چه اين اقدام بازيکنان به نشانه تکريم مقام پروردگار باشد، حرام نخواهد بود.»
تعجب از آنجاست که این مفتی هفته پیش عدم شرایط شرعی سجده نظیر رعایت قبله، پاک بودن لباس و پوشاندن عورت را دلیل حرمت و بطلان این عمل ذکر کرده بود و اهل فقه توجه دارند که دلیل جوازش در این هفته و دلیل حرمتش در هفته گذشته هیچ تناسب و همخوانی با هم ندارد و دلایل دیگری هم که قبلا برای حرمت ذکر کرده بود باز به همین  سستی  و ضعف است مثلا ایشان هفته پیش گفته بودند:« پیامبر فرموده اند همانند من نماز را اقامه کنید و ورزشکاران در هنگام زدن گل به دروازه حریف به دلیل اینکه گل زدن هیچ شباهتی با نماز پیامبر(ص) ندارد بنابراین شرعا مجاز نیستند که در میادین ورزشی به خاک بیافتند (!)»
در این مورد نیز ضعف استدلال فقهی ایشان برای کسانیکه اندکی مباحث فقه و اصول بدانند بسیار واضح و روشن است. امر پیغمبر اسلام (ص) بر اینکه نماز را مثل او بخوانیم هیچ دلیلی بر حرمت سجده در فوتبال ( که نماز نیست) نمی شود. به هر حال خوشحالیم که ایشان برخلاف برخی از علمای مصر -  که  هنوز بر این عقیده اند که سجده بازیکنان در زمین فوتبال حرامست و بازیکنان باید از این عمل خودداری کنند -  از حرف باطل خود برگشتند و حلالی دیگر از حلالهای الهی را حرام نشمردند.

گوشه ای از اخلاق پیامبر اعظم(ص)

 روزهايي بس شيرين و به يادماندني و تاريخ ساز پيامبر را نمي توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاي ناقص توصيف و تعريف كرد.
او هرگز در اين واژه ها نمي گنجد و فراتر از آن است. انسان كاملي كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك » و الاانساني كه تا قاب قوسين او ادني بالا رفت و به جايي رسيد كه جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحي الهي به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلي بسوزد پرم. ولي رسول الله رفت و به جايي رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتي در وهم وخيال! اوست كسي كه خدايش درباره اش فرمود: «و انك لعلي خلق عظيم » پس مابه جاي اينكه حرفي بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايي مي رساند چرا كه جز آفريده اش و برادرش كسي او را نخواهد شناخت «يا علي ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفني الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم.
بيائيم در اين سخن رباني كه پيامبر را داراي منشي سترگ واخلاقي عظيم معرفي مي كند بيانديشيم و از زبان روايت نمي از اين اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخي عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوي زندگي بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم في رسول الله اسوه حسنه ».
جمله هايي كوتاه در منش و روش زندگي حضرت بيان مي شود كه هم بركت است و پر مايه بركتي است و هم برنامه به زيستي وخداپسندانه:
عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايي كه خالي است بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت بدون ترديد برخاسته از هواي نفس است و تكبر كه بايد زدوده شودو گاهي بلكه بيشتر به خاطر عقده هاي دروني و محروميت هاي ديرينه است كه شخص مي خواهد از اين راه خودي را نشان دهد!!
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخي ساده لوحان كه باموهاي ژوليده و لباس نامرتب مي آيند و خيال مي كنند اين از زهداست. نه! اين از زهد اسلامي كاملا به دور است. زهد اين است كه به دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفي منشانه زندگي كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!

از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت و بزرگواري است انسان ها را سرگردان مي كندو به حيرت وامي دارد.
اين بود چند جمله كوتاه ولي پرفايده از سيره و منش پيامبر كه براي استفاده عموم عرض شد تا شايد در اين هفته وحدت به كار گيريم و با هم پيوند صلح وصفا بنديم و دلها را از رشك وحسد و زيغ و رين پاك كنيم و گذشته ها را به خاطر خدا ناديده بگيريم و از لغزش هاي برادرانمان بگذريم(كه خود نيز بسيار لغزش داريم)و وحدت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجراكنيم و قلبها را از كينه و عداوت دور سازيم و با هم چنانكه خداو رسولش خواهد برادروار زندگي كنيم و اگر از ديگري انتقادداريم تلاش كنيم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه كينه توزانه و انتقام گرانه. باشد كه روح رسول الله و روح فرزندش روح الله از ما خشنود گردد و كشورمان رنگ صفا و محبت به خودگيرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمني را كنارگذارند و ولي حميم گردند و عهد اخوت و برادري را دوباره تجديدكنيم والسلام. 1 آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف » مي نامد يعني به زمين نگاه مي كرد و سر را كمتربالا مي برد، اين چنين با وقار و متين... با ادب و فروتن. چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مي آورد و كمترسر را بلند مي كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مي ديد و لحظه اي بلكه كمتر از لحظه اي هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود. 2 يكي ديگر از نشانه هاي بارز تواضع و خوي نيكويش اين بود كه به هر كه مي رسيد، پيشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحيت اسلامي است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مي كرد و قبل از آنكه ديگري بر اوسلام كند، او خود سلام مي كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمي كرد كه آن فرد بزرگ است يا كوچك، دانشمند است يا بي سواد، ثروتمند است يافقير. آري حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه هاي ايسمي، شغلي، خطي، مسئوليتي، مالي و... سلام مي كرد و او بااينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هرنظر سلام مي كرد و بيشتربراي اينكه ما را به اين سنت حسنه تشويق كند مي فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه. 3 پيامبر هرگز بدون جهت سخن نمي گفت، و اگر سخني مي گفت بيشترجنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبي را مي آموخت و يا به معروف وخيري امر مي كرد و يا از شر و منكري مردم را باز مي داشت، تمام سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بي ارزش نبود،زيرا خوب مي دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»وانگهي پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر كسي است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق الله نوري » پس، از اين نور كامل چيزي تراوش نمي كند جز نور، وهرچه مي گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ». 4 و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمي شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا علي ذكر» او نمي نشست و برنمي خاست جز با ذكرو ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مي دانست و اعلام مي داشت كه اگر در مجلسي ياد خدا نباشد يا ذكري از اهل بيت كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مي خنديد از تبسم تجاوزنمي كرد «جل ضحكه التبسم » زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف مخلوقات. 5 يكي ديگر از موارد تواضع و فروتني حضرت اين بود كه هر وقت وارد مجلس مي شد، هر جا كه جاي خالي بود مي نشست، مانند ماخودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال مي كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامي نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاي والا نشيند. 6 پيامبر آرام و آهسته سخن مي گفت و هيچ گاه فرياد نمي زد وصدا را بلند نمي كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشي برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسي در مجلس پيامبربلند سخن نمي گفت «و اغضض من صوتك » و دستور هم همين بود كه كسي صدايش را بالاتر از صداي رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي » و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مي گفت لذامجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتي صداي به هم زدن بال پرنده به گوش مي رسيد. 7 «لايقطع علي احد كلامه » هرگز سخن كسي را قطع نمي كرد و تاشخصي مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مي داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مي گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مي شد، تمام حاضران ساكت مي شده و سراپا گوش مي شدند «كان علي رووسهم الطير» و هرگاه سخن حضرت تمام مي شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت حرف مي زد. 8 نكته ديگري كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرارگيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه مي كرد «و كان يساوي في النظر والاستماع للناس » و بايدسخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوي درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته ظريف اخلاقي است كه در نگريستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوي و يكسان نگري حفظشود.راستي چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزديكتر كند. 9 «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين » او نه تنها بامالداران و دارايان مجالست مي كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مي بردو اگر با ثروتمندان مي نشست به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيزديگر. 10 هرگاه پيامبر مي خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامي آرايش مي داد يعني درآينه مي نگريست و موهاي خود را شانه مي زد و چنين در روايت آمده است «و كان ينظر في المرآه و يتمشط » و نه تنها حضرت لباس تميز و مرتب مي پوشيد و محاسن مبارك را شانه مي زد بلكه پيوسته بوي خوش عطر از حضرت از مسافتي دور استشمام مي شد. بگذريم كه خود حضرت خوشبو بود و بوي خوشش دوست و دشمن را جذب مي كرد،كه همواره از عطر نيز استفاده مي نمود. راوي مي گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مي شديم زيرا بوي عطرش از مسافتي به مشاممان مي خورد و متوجه ورود حضرت مي شديم. خودحضرت نيز مي فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الي اخوانه ان يتهيا لهم و يتجمل » خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه مي خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براي آنهاآرايش نمايد. 11 پيامبر اگر سواره بود هرگز نمي پذيرفت كه شخصي همراه وهمگام او پياده راه رود. از او مي خواست كه بر مركبش در كنارش سوار شود و اگر قبول نمي كرد يا امكان نداشت، به او مي فرمود: 12 اگر سه روز مي گذشت و دوستش يا برادر ديني اش را نمي ديد ازاو سؤال مي كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مي كردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مي نمود و به زيارتش مي رفت واگر بيمار بود به عيادتش مي شتافت. 13 پيامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقديرمي كرد كه هرگاه كسي بر او وارد مي شد، حضرت متكا و مسند خود رابه او مي داد و اگر نمي پذيرفت آنقدر اصرار مي كرد تا قبول كند. 14 حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت، براي اينكه حاضرين ازديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهي شوخي مي كردو لطيفه اي در حد ميزان شرعي مي گفت كه هيبتش حاضران را به وحشت نياندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه اگر مي يافت كه يكي از يارانش ناراحت و غمگين است با او شوخي مي كرد تا غمش را بزدايد. و اصلا پيامبر آن گونه با افراد سخن مي گفت كه مناسب با وضعيت علمي و حالت رواني آنان بود. در روايت آمده است: «و كان يخاطب جلساءه بما يناسب » و به اندازه عقل ودركشان با آنان سخن مي گفت و مي فرمود: «ما پيامبران ماموريت داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم ». 15 مي فرمود: «اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترين اخلاق پيامبران ورادمردان خوشروئي است هنگامي كه به هم مي رسند و مصافحه و دست دادن به يكديگر است هنگامي كه با هم ملاقات مي كنند و لذا هر وقت پيامبر مسلماني را مي ديد فورا با او مصافحه مي كرد وبه او دست مي داد و بر اين امر بسيار تاكيد مي نمود. در روايت است كه هرگاه دو مؤمن به هم مي رسند و مصافحه كنند گناهانشان مي ريزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).

تجاوز به نظامیان زن آمریکایی،مجازات ندارد

تجاوز به نظامیان زن آمریکایی،مجازات ندارد

تجاوز به نظامیان زن آمریکایی،مجازات ندارد

 شبکه بی‌بی‌سی در گزارشی اعلام کرد بسیاری از زنان در ارتش آمریکا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و مجازاتی برای تجاوزکنندگان در نظر گرفته نمی‌شود.

 شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی در گفت‌وگو با مارتی ریبیرو یکی از سربازان زن شاغل در نیروی هوایی آمریکا از سختی‌های کار زنان در ارتش این کشور خبر می‌دهد به طوری که بسیاری از زنان شاغل در ارتش آمریکا مورد آزار و اذیت همکاران مرد خود قرار می‌گیرند و در عین حال تمهیداتی برای برخورد با متخلفین از سوی مقامات آمریکایی در نظر گرفته نمی‌شود.

این سرباز آمریکایی که قربانی تجاوزات جنسی در ارتش آمریکا قرار گرفته بود در چگونگی این اقدام گفت: در ارتش آمریکا به هر فرد دستور داده می‌شود که در مناطق جنگی اسلحه خود را به روی زمین نگذارند، اما من برای لحظه‌ای برای استراحت و کشیدن سیگار این کار را کردم و این زمانی بود که از سوی همکار مرد خود مورد تجاوز قرار گرفتم.

وی با اشاره به اینکه برای طرح شکایت خود، این موضوع را با مسئولان ارتش آمریکا در میان گذاشته است گفت: متاسفانه آنها به من اخطار دادند که در صورتی که علیه آنها تشکیل پرونده کنم، از آن به اتهام ترک وظیفه (زمین‌گذاردن اسلحه) بر علیه خودم استفاده می‌کنند.

بنا بر این وی پس از ترک خدمت و بازگشت از افغانستان در این‌باره شکایاتی مطرح نکرده است زیرا این طور گمان می‌کرد که در این جریان وی مقصر است.

این درحالی است که رهبران کنگره آمریکا در جلساتی که به منظور رفع مشکل تجاوز جنسی در ارتش آمریکا برگزار شد، به این نتیجه رسیده‌اند که اقدامات بسیاری برای برخورد و ریشه‌کنی این پدیده در میان سربازان آمریکایی مورد نیاز است.

بدون شرح

.

 

والنتاین روز تجلیل از روابط نامشروع

روز والنتین یا والنتاین، روزی است که در برخی فرهنگ‌ها تحت عنوان روز ابراز عشق نامگذاری شده است . 

البته بر اساس اطلاعات سایت ویکی پدیا، تاریخچه کامل و دقیقی از والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌دانیم این است که این روز با افسانه درآمیخته‌ و سابقه آن به جشنی که به افتخار والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد. 

عشق در یک تعریف کلی باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح ‌دوستی و انسانیت در تطابق است،این تعریفی نیست که در یک محدوده جغرافیایی خاص و حتی محدوده زمانی مشخص و محدودی قرار گیرد. بلکه عشق از واژگانی است که در فرهنگهای مختلف و بنابر پیشینه فرهنگ تعاریف متفاوت دارد. در ایران که این پیشینه به چندین هزار سال قدمت می رسد تعریفی ریشه ای تر و آمیخته با مذهب و آیین ما دارد. بطوری که قرآن در سورهٔ روم آیهٔ ۲۱ چنین آورده‌است:
و از نشانه‏های خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که می‏اندیشند قطعا نشانه‏هایی است. 

و حتی از احاديث پيامبر اسلام است كه: «اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند» ( وسایل الشیعه – حر عاملی – ص 10 جلد 14.) 

و قاعدتا بالاترین عشق ،عشق به خداست. و حتی برخی معتقدند از عشق زمینی بایستی به عشق آسمانی رسید چرا که علاقه و عشق محصول توجه به کمال است. در میزان الحکمه آمده است :شخصى مى‏گوید: از امام صادق(ع) از معناى عشق سؤال کردم، فرمود: "قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره؛قلب هایى که از یاد و ذکر خدا خالى باشند، خداوند مبتلا به حب غیر خود مى‏نماید. همچنین در سوره احزاب آیه4 آمده است که بنابراین دوستی و عشق به غیر که تمام قلب انسان را تسخیر کرده باشد؛ قلبی است که از وجود خدا خالی شده است ؛ زیرا خداوند دو دل در درون انسان قرار نداده است . 

از طرف دیگر آدمى زمانى که در چیزى و یا کسى کمالى را مى‏بیند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر کشش به هر دلیل قوى باشد، این علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مى‏گردد. 

با این تعریف از عشق در فرهنگ ایرانی که ریشه در دین هم دارد چگونه است که یک فرهنگ وارداتی به اسم والنتاین که به گفته خودشان هیچ پیشینه ای از آن در دست نیست و یا برخی به این نتیجه رسیده اند که این یک افسانه است، در ایران از سوی جوانانی که افتخارشان تمدن چندهزار ساله شان است گرامی داشته می شود؟! 

در حالی که در ایران و البته به شکل گسترده ای در سراسر دنیا روز مادر، زن، پدر و ... ارزشگذاری و گرامی داشته می شود، این روزها در فرهنگ ایرانی دارای ریشه است، در دین ایرانی دارای ریشه است و در باور مردم نشسته است و یکی از بالاترین عشق هاست :به عنوان مثال روز زن یعنی روزیکه برای بزرگداشت ارزش زن و همسر در خانواده جشن گرفته می‌شود. اگر این روز را بررسی کنیم می بینیم که ریشه در فرهنگ، دین و باور ما دارد و حتی در آن عشق هم دیده شده است. این عشق به همسر است که باعث دورهم جمع شدن خانواده برای گرامیداشت چنین روزی می شود. هدیه دادن از سوی اعضای خانواده در چنین روزی نه تنها نشانه ابراز محبت است بلکه این ابراز محبت به گرم شدن کانون خانواده هم کمک می کند و این یکی از بهترین ویژگی های فرهنگ ایرانی است که هدف برگزاری چنین جشنهایی را تلاش برای مستحکم تر کردن کانون خانواده می داند. 

به نظر نمی رسد جشن گرفتن برای روزی افسانه ای که نه ریشه در باور ما دارد نه در مذهبمان و نه در فرهنگ و تمدن چندهزار ساله مان ،حرکت قابل دفاع و حتی عقلانی باشد! یعنی گرامیداشت روزی که نمی دانیم ریشه اش چیست؟افسانه است؟

بیاییم از زاویه دیگر این روز را بررسی کنیم :قرار است در این روز جشن بگیریم و کادو بخریم برای عشق! منظور از عشق چیست و کیست؟
 
همسرمان. پس روز زن و مرد برای چه کادو می خریم و آن روزها را گرامی می داریم؟
فرزندمان،پسرمان،دخترمان ،پس روز جوانان و دختران و کودک و ...را چه می شود؟
و یا احتمالا هدیه برای کسی که پایبندی اش به خانواده هنوز ثابت نشده است ؟! 

اگر چه روابط دختران و پسران نیاز به به مبحثی گسترده تر دارد ولی هدیه دادن به کسی که روابطمان با او مورد تایید فرهنگ، دین یا عرف جامعه و ... نیست عقلانی به نظر نمی رسد. 

به نظر می رسد والنتاین بیشتر ارزشگذاری روز روابط نامشروع است تا روز عشق. چرا که در تعاریف عشق ، عشق به خدا و پدر و مادر و همسر و... است که همه این روزها در فرهنگمان دیده شده و همیشه بسیار هم باشکوه برگزار می شود. و این ارزشگذاری به استحکام کانون خانواده ها هم کمک می کند تا این عشق بیشتر هم به چشم بیاید ولی به نظر می رسد روز والنتاین روزی است که به افتخار روابط نامشروع تشکیل کانون خانواده را به مخاطره هم می اندازد ...

والنتاین، سپندار مزگان و روز عشق ايرانيان

ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!
اردلان حاتمی. پاوه. این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

چند سالی ست حوالی ۲۵ بهمن ماه(۱۴ فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!"

اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ) سلامت، اندیشه( که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد.

زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!

برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد

عکس : دختر افغان در جنگ بین تفنگداران آمریکایی و طالبان

استانداردهای دوگانه فرهنگی

/
از دامن بلند شخصیت کارتونی تا آرایش غلیظ دختر بازیگر !
این تعجب هنگامی به خود جان می گرفت که چند دقیقه قبل در یک انیمشین که قاعدتا مخاطب آن کودکان بودند برای پای زنان "دامن بلند" ترسیم شده بود اما در "عاشق" و در سکانسی که پرستار خانه (با تاکید بر جایگاه پرستار!) در جشن تولد مرد صاحب خانه (بازهم تاکید بر تولد مرد و ارتباط آن با پرستار) شرکت کرده بود با لباس و آرایشی دیده می شد که شاید تنها دختر خانم های "عروس" در مجلس زنانه حاضرباشند آنطور حضور پیدا کنند!
تماشای دامنی بلند که با افکت های کامپیوتری برای شخصیت زنی انیمیشنی طراحی شده از یک سو و آرایش غلیظ و خیره کننده هانیه توسلی در فیلمی دیگر، هر دو در کنار هم شگفتی زا نیست؟!



***

چند شب پیش به طور اتقاقی دو فیلم سینمایی از سوپرمارکت محل که این روزها نسخه های با کیفیت فیلم های از پرده پائین آمده و یا به پرده نرفته را در کنار قوطی رب و دبه ماست با نرخی متغیر بین 1200 تا 1500 به فروش می رسانند خریدم. ده دقیقه ای از دیدن انیمشین گربه چکمه پوش که اشتباها به جای گارفیلد خریده بودم نمی گدشت که معلوم شد شرکت پخش کننده ایرانی این فیلم در دو سکانش برای شخصیت های زن کارتونی "دامن بلند"  طراحی کرده بود!

 پس از دیدن این همه ریز بینی شرکت پخش انیمیشن که حتی فیلم را به 80 دقیقه کاهش داده و سانسور کرده، تعجب کرده بودم سی دی فیلم "عاشق" را این بار هم اشتباها به جای فیلمی دیگر در دستگاه گذاشتم و به تماشای آن نشستم.

باز هم تعجب، حاصل تماشا بود. اما این بار صورت مسئله تفاوت می کرد و صورت و چهره ملات کاری شده (همان آرایش غلیظ قدیم!)خانم هانیه توسلی برایم شگفتی زا می شد. این تعجب هنگامی به خود جان می گرفت که چند دقیقه قبل در یک انیمشین که قاعدتا مخاطب آن کودکان بودند برای پای زنان "دامن بلند" ترسیم شده بود اما در "عاشق" و در سکانسی که پرستار خانه (با تاکید بر جایگاه پرستار!) در جشن تولد مرد صاحب خانه (بازهم تاکید بر تولد مرد و ارتباط آن با پرستار) شرکت کرده بود با لباس و آرایشی دیده می شد که شاید تنها دختر خانم های "عروس" در مجلس زنانه حاضرباشند آنطور حضور پیدا کنند!



***

هدف از ذکر این دو مورد نه تنها خبری کردن دو اتفاق شاید ساده و نقل آن و نه اعتراض به افراط و تفریط ها بود. نکته تنها یک "پرسش" است.

ز اینکه اصلا کدام طرف ماجرا افراط بوده و کدام طرف تفریط هم باید گذشت و در مقام انتخاب پس از ارزش گذاری هم نبابست که ایستایی داشت. سئوال اینکه "میزان و معیار" در ارزیابی و ممیزی محصولات فرهنگی عمومی در حاکمیت فعلی چیست؟ ممیزی های فرهنگی اوائل انقلاب و دهه شصتی معروف است و دوران اصلاحات نیز فارق از ریز شدن در واقعیت به برخی آزادی های فرهنگی، زمانی شهرت یافت و تاکنون نیز به همان مشهور است تا آنجا که یکی از نشریات انصارحزب الله در همان زمان کاریکاتوری منتشر کرد که مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اصلاحات در کسوت ناخدای کشتی تایتانیک طراحی شده بود. اما الان واقعیت ممیزی کجاست و جدای از نگاه بر زشت و یا زیبا بودن هر مدل از آنچه ممیزهای دولت های پیشین تاکنون شهرت یافته اند نظام فعلی ارزیابی با کدام معیار در حال فعالیت است؟ بی شک پاسخ به این پرسش خود پایه نقد و یا تقدیر رویه موجود و حاکم خواهد بود. اما اگر نتوان پاسخ مشخصی نیز برای آن پرسش پیدا کرد، "مذبذب" بون فرهنگی یا عمیق شدن استانداردهای دوگانه فرهنگی در سیاستگذاری های کشور وصف حال ما می شود. امری که همگان بر نکوهش آن متفق اند. چه آن که گروه مقابل را افراطی و یا گروهی که دیگری را تفریطی می خواند.

سريال يوسف(ع)، عشق زميني ـ عشق آسماني

 

 


درباره آن بخش از قصه يوسف كه پاي زليخا در ميان است دو نوع روايت و حكايت وجود دارد. يكي روايت «قرآني و حديثي» و ديگري روايت «عرفاني و صوفيانه»، و سريال پر جذبه يوسف ساخته برادر و دوست هنرمند و ارجمندم جناب آقاي سلحشور مخلوطي از اين دو نحوه روايت است. اين كه چرا آقاي سلحشور با شناختي كه از ايشان در تعلقشان به مباني قرآن و عترت وجود دارد و در اين سريال نيز اين تعهد و تعلق به چشم مي خورد و كارهاي سينمايي وي نيز مويد اين امر است، سريالش را منحصر به روايت قرآني و آنچه در منابع حديثي آمده، نكرده است، براي حقير روشن نيست. شايد ايشان تعارضي بين اين دو نوع روايت نمي ديده اند؛ شايد به اين دليل كه مايه هاي درام روايت عرفاني بيشتر بوده است؛ شايد به اين دليل كه اقتضائات سينما چنين امري را مي طلبيده است و شايد هم تركيبي از همه اين عوامل. قبل از ورود به اصل بحث، اشاره اي به اين دو روايت و تفاوت آنها كرده و سپس مطالبي را عرضه خواهم داشت.

روايت قرآني قصه يوسف
در روايت قرآني، مساله اين است كه زليخا زني هوس آلود و شهوت ران بوده كه نظر سوء و آلوده به يوسف پيدا مي كند و در پي آن بوده است كه پرده عصمت يوسف را دريده و او را به عملي زشت و گناهي بزرگ وادار نمايد اما يوسف در سايه لطف و دستگيري خداوند، از اين ورطه هولناك و جهنمي رسته و زليخاي بي پروا و هوسباز را ناكام مي گذارد و در پرتو اين كف نفس و مقاومت جانانه و نيز تحمل مجازاتهاي انتقام آميز زليخا و عزيز مصر، مشمول عنايتهاي ويژه الهي قرار گرفته و به اوج عزت مي رسد. قرآن كريم در احسن القصص خود كه از ويژگي هاي برجسته آن نقل و حكايت كاملا عفيفانه اين ماجرا است، اشاره اي به ازدواج زليخا و يوسف در مراحل بعدي ندارد اما در روايات ما به اين مساله اشاره شده است كه زليخا بعدا نسبت به كار زشت و معصيت آلود خود متنبه شده و خداوند از يوسف مي خواهد كه زليخا را به همسري برگزيند.

روايت عرفاني قصه يوسف
در روايت عرفاني از سرگذشت يوسف پيامبر نه تنها در بخش مربوط به مسائل يوسف و زليخا بلكه كل داستان كه حاوي نكات و آموزه هاي متعددي است، نكته محوري، عشق است، عشق آتشين زليخا به يوسف، و از انجا كه عشق در عرفان و تصوف، طنيني بس قوي دارد و بلكه اساسا مذهب و مسلك عرفا و صوفيان چيزي جز عشق نيست، ما با داستاني كاملا عشقي مواجه هستيم و زليخا نه يك زن هوسباز و گناه آلود و طاغي در برابر خداوند كه عاشقي دلسوخته و شايسته ستايش است كه جذبه جمال و حسن يوسف او را به ميدان عشق و عاشقي مي كشد و او را وادار به آن رفتار با يوسف مي كند:
من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم
كه عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را
جامي (عارف و صوفي قرن نهم) از جمله شعرايي است كه قصه قرآني يوسف را با محوريت عشق زليخا به يوسف به نظم در اورده است و از زليخا عاشقي قابل ستايش ساخته است:
چو طوطي طبع را سازم شكرخا
ز حسن يوسف و عشق زليخا
خدا از قصه‌ها چون «احسن»اش خواند
به احسن وجه از آن خواهم سخن راند...
ز معشوقان چو يوسف كس نبوده
جمالش از همه خوبان فزوده...
نبود از عاشقان كس چون زليخا
به عشق از جمله بود افزون زليخا
ز طفلي تا به پيري عشق ورزيد
به شاهي و اميري عشق ورزيد
پس از پيري و عجز و ناتواني
چو بازش تازه شد عهد جواني،
به جز راه وفاي عشق نسپرد
بر آن زاد و بر آن بود و بر آن مرد
در بيان جامي مشهود است كه زليخا قهرمان عشق و الگوي عاشقان است و هيچ تفاوتي بين حركت آغازين زليخا آن گاه كه همسر عزيز مصر بود و در يك اقدام گناه آلود مي خواست پرده عصمت يوسف را بدرد با آنگاه كه زني پير و بيوه بود و از حركت زشت و معصيت بزرگ خود آگاه و پشيمان شده بود و بر اساس بعضي از گزاره هاي تاريخي (با فرض صحت آن) مجددا به يوسف علاقمند مي شود و تمناي ازدواج با او را دارد، نيست.
در واقع احسن القصص قرآن كه حاوي عاليترين درسهاي معرفتي و معنوي است در بيان اغلب عرفا در حد منظومه هاي عاشقانه ليلي و مجنون و خسرو وشيرين تنزل يافته است.
البته تاكيد عرفا بر مساله عشق و تقديس آن حتي اگر از نوع عشق شهواني و گناه آلود زليخا به يوسف باشد بر اساس يك مبناي عرفاني و صوفيانه است كه عشق مجازي و زميني در هر صورت آن، مقدمه و پلي به سوي عشق حقيقي و آسماني است و به قول مولوي:
عاشقي گر زين سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان شه رهبر است
چنين به نظر مي رسد كه تمايل كارگردان محترم سريال يوسف به روايت عرفاني قصه يوسف كه در بخشهايي از سريال بروز يافته است ـ و البته صبغه روايت قرآني سريال غالب است ـ از اين جهت بوده است كه وي نيز متأثر از اين نظريه بوده است. به عنوان مثال در قسمت پخش شده مورخ 28/1/88 از زبان زليخا مي شنويم:
« گاه با خود مي گويم با وجود عشق معبود آسماني چه نيازي به عشق زميني است. از طرفي مي گويم اگر عشق يوسف نبود، من الان عاشق معبودم نبودم. من از يوسف به معبود رهنمون شدم، با مهر يوسف عشق را تجربه كردم و با ايمان، معشوق حقيقي را درك نمودم. من خود را مديون عشق يوسف مي دانم». مالك، پيشكار يوسف كه براي جلب نظر موافق زليخا براي ازدواج با يوسف به سراغ او آمده است، در پاسخ اين اظهارات زليخا مي گويد: «ترديد نكن عشقي كه شما را به معشوق حقيقي رهنمون شده مقدس است. بين عشق زميني و آسماني پيوندي است ستودني، مشروط به اينكه عشق زميني شما را از آسمان غافل نكند».
اكنون با اين مقدمه در پي آنيم كه جايگاه اين ايده و نظريه صوفيانه را در قرآن و عترت ـ كه يگانه محك تشخيص سره از ناسره در چنين مباحثي است ـ دريابيم و اساسا جايگاه مساله عشق را در معارف وحياني و اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ تحليل نماييم.

جايگاه موضوع عشق در قرآن و عترت
مطلب را در دو بخش پي مي گيريم. يكي جايگاه مساله عشق در پردازش قرآن و عترت به قصه يوسف و ديگري جايگاه مقوله عشق به طور عام در اين دو منبع الهي و وحياني.

الف: روشن و آشكار است كه در سوره يوسف و نيز روايات، كمترين اشاره اي دال بر اينكه علاقه زليخا به يوسف يك دلدادگي به اصطلاح عرفا عاشقانه كه در نهايت به عشقي آسماني مي انجامد نيست. در بيان قرآن، ابراز تمايل زليخا به يوسف در حالي كه شوهر داشت، چيزي جز سوء و فحشاء (آيه 24 يوسف) نبوده است و يوسف به دليل مقاومت در برابر يك امر حرام و گناه بزرگ به آن همه عزت و عظمت مي رسد. حتي زليخا نيز بعد از تنبه و بيداري نسبت به عمل زشت خود آن گاه كه در دوران پيري بر سر راه يوسف نشست، در اولين ملاقات با يوسف چنين گفت: منزه است خدايي كه شاهان و صاحب منصبان را به خاطر گناه و معصيت جزء بردگان قرار داد و بردگان را به خاطر طاعت خداوند، در زمره شاهان قرار داد. (بحار الانوار ج 12 ص 253) بنا بر اين بايد بگوييم كه احسن القصص قرآن نه قصه عشق كه قصه عفاف است. اين قصه، تقبيح گر عشق و شهوت زليخا و تحسين گر عفاف و كف نفس يوسف است.

ب: سيري در قرآن و احاديث وارده از اهل البيت (عليهم السلام) بيانگر اين است كه نه تنها معارف ثقلين، با آنچه كه عرفا و صوفيه تحت عنوان عشق مطرح مي كنند، نسبتي ندارد بلكه حتي از به كار بردن واژه عشق تحاشي داشته اند. نه تنها در قرآن كريم بلكه در كتب معتبر و مشهور حديثي نيز ـ جز چند مورد اندك كه خواهيم گفت ـ از اين واژه استفاده نشده است و به جاي آن از واژه حب و محبت استفاده كرده اند (والذين آمنوا اشد حبا لله...). در صحيفه سجاديه كه مشحون از مضامين محبت ورزي و اشتياق شديد نسبت به خداوند است، اثري از واژه عشق و مشتقات آن نيست. يكي از مناجاتهاي خمسه عشر مناجات المحبين است كه اگر قرار بر استفاده از واژه عشق بود، اين مناجات عرصه اي فراخ براي آن بود اما اثري از اين واژه پر طنين و قدرتمند در آثار عرفا، در آن نيست. به دعاي امام حسين (عليه السلام ) در روز عرفه بنگريد كه چه مضامين بلند حب ورزي نسبت به محبوب ازلي از زبان محبي چون سيد الشهدا در آن مطرح مي شود اما باز هم نشاني از واژه عشق نيست. همچنين است مناجات شعبانيه و ديگر ادعيه نوراني وارده از كانون وحي.
البته منظور اين نيست كه كاربرد اين واژه مجاز و مشروع نيست چرا كه حد اقل در چند مورد از احاديث كه خواهيم گفت اين واژه در معنايي مثبت به كار رفته است؛ مقصود ما توضيح اين مساله است كه موضوع عشق آن گونه كه عرفا و متصوفه به آن پرداخته اند، جايگاهي در معارف قرآن و عترت ندارد و اين دو ثقل الهي مواجهه اي ويژه خود با مساله توحيد و خداپرستي و محبت ورزي نسبت به خداوند متعال داشته اند و ما نيز به عنوان پيروان آنان بايد بر ممشاي آنان سير نماييم.

عشق در روايات
براي وضوح بيشتر اشاره اي به چند روايتي خواهيم داشت كه در متون روايي ما آمده و حاوي واژه عشق و يا مشتقات آن است. ابتدا رواياتي را ذكر خواهيم كرد كه واژه مزبور با معنايي مثبت به كار رفته است و سپس رواياتي كه در معنايي مذموم و منفي از اين واژه استفاده كرده اند:
ـ قال رسول الله (ص): ان الجنة اعشق لسلمان من سلمان للجنة (سفينة البحار ج 6 ص 270)
عشق بهشت به سلمان بيشتر از عشق سلمان به بهشت است.
ـ قال الصادق (ع): افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لايبالي علي ما أصبح من الدنيا علي عسر ام علي يسر(همان /271)
برترين مردم كسي است كه عاشق عبادت بوده و همدوش آن است، آن را با دلش دوست داشته و با بدنش به جا آورنده آن است و وقت خويش را صرف آن مي كند. و (آن قدر غرق در پرستش است كه) برايش سختي و آساني دنيا مساوي است.
ـ قال الراوي سالت أبا عبدالله (ع) عن العشق، قال قلوب خلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره. (سفينة البحار ج 6 ص 271 )
راوي مي گويد از امام صادق ـ عليه السلام ـ در باره عشق پرسيدم، امام فرمود: دلهايي كه از ياد خدا خالي شده و خداوند محبت غير خود را به آنها چشانده است!
ـ قال اميرالمؤمنين (ع): من عشق شيئا أعشى بصره، و أمرض قلبه، فهو ينظر بعين غير صحيحة، و يسمع بأذن غير سميعة، قد خرقت الشهوات عقله، و أماتت الدنيا قلبه (نهج البلاغه خطبه 109)
آن كه عاشق چيزي مي شود، عشق چشمش را كور و دلش را بيمار مي كند و در نتيجه با چشمي ناسالم به امور مي نگرد و با گوشي ناشنوا مي شنود. شهوتها عقلش را گرفته و دنيا دلش را ميرانده است.
مرحوم حاج شيخ عباس قمي در كتاب سفينة البحار به نقل از استاد خود محدث نوري در باره موضوع عشق مي نويسد:
«عشق عبارت است از افراط در محبت كه اطبا از آن به عنوان بيماري اي وسواسي كه گاه انساني را مبتلا مي كند ياد مي كنند. اين عشق براي ازدواج نكرده ها و خوش گذرانان حاصل مي شود و با نظر به معشوق و شنيدن صداي او تشديد و با آميزش با معشوق و گردش و مسافرت كاهش مي يابد. بعضي از آنان (صوفيه) گفته اند: گاهي عشق، عاري از تمايل جنسي است و مطلوب عاشق، صرف ديدن شمايل معشوق و وصال اوست كه اين نوع از عشق ويژه عارفان است. عارفان از اين عشق مجازي به عشق حقيقي كه معرفت الله است منتقل مي شوند. مرحوم محدث نوري در رد اين سخن مي گويد: اين راهي است كه هرچه رونده آن پيشتر رود جز بر دوري خويش از ساحت معرفت خداوند كه مقصد سير سالكان است، نمي افزايد. چنين عشق ورزي اي كه نتيجه خالي بودن قلب شخص از محبت خداوند است چگونه مي تواند راهي به سوي محبت او باشد. اهل بيت ـ عليهم السلام ـ كه معرفت خداوند از مسير معرفت آنان مي گذرد، راههاي وصول به معرفت الله را برشمرده اند اما هرگز عشق ورزي به زيبا رويان و امردان را از جمله اين راهها ذكر نكرده اند. مگر اينكه بگوييم اين رهزنان (صوفيان) دين و شريعت سيد مرسلين (ص) تكميل كنندگان دين خدايند! از همين رو اگر از معرفت شديد خداوند تعبير به عشق نماييم، از شيوه سخن گفتن ائمه ـ عليهم السلام ـ و اصطلاحات آنها خارج شده ايم. آيا شما احدي از سالكان را عاشقترـ در اصطلاح صوفيه ـ از امام سجاد (ع) نسبت به خداوند ديده ايد اما آيا واژه عشق در ادعيه و مناجاتهاي او يافت مي شود؟» (سفينة البحار ج 6 ص 273)
اما اينكه چرا قرآن و عترت از محبت شديد با لفظ عشق ياد نكرده اند، شايد از اين جهت بوده است كه اين لفظ به دليل ريشه اشتقاقي آن نمي تواند ظرف مناسبي براي حكايت محبت به خداوند باشد. اهل لغت گفته اند كه واژه عشق از عشقة است و آن گياهي است مثل لبلاب و بسيار كم برگ و به هر درختي پيچد خشك كند، لهذا عشق مشتق از اوست. (لغت نامه دهخدا). از سوي ديگر به گفته دميري مولف حياة الحيوان عشق نزد اهل طب بر بيماري اي اطلاق مي شود كه از نظر و استماع زاده مي شود و اطبا براي او چون ديگر امراض معالجاتي را توصيه مي كنند.
شايد بتوان گفت علاوه بر اين، قرآن و عترت نمي خواسته اند از واژه اي استفاده كنند كه در آثار صوفياني كه به زودي در عالم اسلام يافت مي شدند، نقشي محوري و اساسي در عقايد و ديدگاههاي آنان داشت. در واقع اين امتناع از بكارگيري واژه عشق يك مرزبندي بسيار حساب شده با جريان فكري اي بوده است كه خاستگاه آن عرفان هندي و يوناني قبل از اسلام است. اين جريان اساسا مذهب خويش را مذهب عشق مي نامد و براي آن اصول و فروعي قائل است كه بسياري از آنها در تعارض با تعاليم و آموزه هاي وحياني است:
ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
از مهمترين اصول مذهب عشق نفي مرزبندي هاي عقيدتي است:
عاشق تو يقين دان كه مسلمان نبود
در مذهب عشق كفر و ايمان نبود
در عشق تن و عقل و دل و جان نبود
هركس كه چنين نگشت او آن نبود
آنچه در روزگار ما با عنوان پلوراليسم ـ به مفهوم نسبيت اعتقادي و نفي حقيقت مطلق ـ از آن ياد مي شود و روشنفكران لاييك و سكولار مبلغ آنند، در تصوف نيز نوعي ديگر از آن جايگاهي رفيع دارد. عارفي بزرگ و مشهور گفته است:
عقد الخلائق في الاله عقائدا
و انا اعتقدت جميع ما عقدوا
هر گروهي از مردم در باره خداوند عقايدي دارند ومن به همه آنها معتقدم!
البته بحث پيرامون مذهب عشق مجالي واسع مي طلبد كه اينك مجال آن نيست.

ج: اگر اين عقيده صوفيانه ـ كه از مهمترين راههاي كسب معرفت و محبت خداوند عشق زميني و مجازي است ـ بهره اي از درستي و حقيقت داشت، مي بايست در آموزه هاي قرآن و عترت حد اقل بدان اشاره اي مي شد اما بدون ترديد كمترين نشانه اي از آن يافت نشده و شواهد بر خلاف آن است. هيچ آيه اي و هيچ حديثي و هيچ سيره اي از معصومين ـ عليهم السلام ـ دال بر اين نيست كه با عشق ورزي انساني به انسان ديگر(مردي نسبت به زني ـ اعم بي همسر يا همسر دار ـ و يا زني با شوهر يا بي شوهر نسبت به مردي، و يا مردي نسبت به مردي ديگر!) كه عاشق در پي نظر بازي و وصال معشوق است، مي توان راهي به سوي معبود و محبوب ازلي ـ جل و علا ـ گشود. بلكه هر گونه رابطه اي از اين دست اگر در چارچوب ازدواج مشروع قرار نگيرد حرام بوده و مستوجب عقوبت است. امير المؤمنين (ع) فرمود:
النظر سهم من سهام الشيطان
نگاه از سر ريبه و لذت به نامحرم تيري از تيرهاي شيطان است.
حتي اگر كسي مدعي شود كه عشق مجازي بدون هر گونه شهوت و تمايل جنسي نيز متصور و ممكن است با زهم بايد تاكيد كنيم كه كمترين اشاره اي دال بر اينكه اين نوع عشق مقدمه اي براي رسيدن به عشق حقيقي (به اصطلاح صوفيان) است، در قرآن و احاديث شيعه و حتي اهل سنت وجود ندارد. در بالا ديديم كه وقتي مفضل بن عمر از امام صادق ـ عليه السلام ـ از عشق و عشاق مي پرسد، امام بلا فاصله بدون هر گونه تفكيكي بين شهواني و غير شهواني بودن عشق مي فرمايد: دلهايي كه از ياد خدا خالي شده و خداوند نيز به عنوان مجازات، حب غير خود را به آنها چشانده است.

د: نكته ديگري كه در ارتباط با سريال قابل ذكر است مساله همسر حضرت يوسف (ع) است. آرسنات سهل و راحت همراه يوسف در محافل عمومي حضوري دائم دارد و در مرأي ومنظر عام است. اگر ماجراي فيلم مربوط به روزگار ما بود شايد مي شد استدلالهايي از اين قبيل كه زمانه عوض شده است و امروز زنان به حقوق خود دست يافته اند و نبايد استعدادها ي آنها را سركوب كرد و زنان را بايد از پستوها بيرون آورد و...! ارائه كرد، اما آنچه ما در سيره انبيا و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و بلكه در سيره علماي اسلام و بلكه متدينين مشاهده مي كنيم حكايتي غير از اين دارد و حتي در همين روزگار اگر چه ماجرا در بين برخي متدينين، تحت تاثير زمانه عوض شده است و يا رو به تغيير دارد اما همچنان در بين خيل عظيمي از آنان، حريمهاي بين زن و مرد تا حد ممكن رعايت مي شود و از اختلاطهاي بي مورد و بدون وجود مصلحت برترِ زنان با مردان نامحرم حتي با حفظ كامل حجاب پرهيز مي شود. حال چگونه مي توان در باره پيامبري باور نمود كه اين گونه همسر خود را در معرض ديد عمومي بدون هيچ ضرورتي قرار مي دهد.
در اينجا جا دارد به خاطره اي از دوران مسئوليتم در روزنامه كيهان اشاره كنم. تا آنجا كه بنده مطلعم هر گز تصويري و يا فيلمي از همسر گرامي امام خميني (ره) كه اخيرا دار فاني را وداع گفتند ـ و رحمت و مغفرت خداوند نثار او باد ـ در هيچ روزنامه و مجله اي و كانال تلويزيوني منتشر و پخش نشد و ظاهرا اين امر خواست مشترك امام و آن بانوي مؤمنه و عفيفه بود. در چهلم حضرت امام مراسمي ويژه بانوان از سوي گروهي از بانوان، در بزرگداشت ارتحال ايشان برگزار شده بود. ما در روزنامه كيهان تصويري از اين مراسم ـ كه همسر حضرت امام نيز در رديف مقدم اين مراسم شركت داشتند و ايشان نيز با حجابي كامل و البته بدون نمايي درشت در تصوير حضور داشتند ـ به چاپ رسانديم. عصر همان روز جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي خاتمي به عنوان نماينده حضرت امام در مؤسسه كيهان با بنده تماس گرفته و با نگراني و عتاب آلود گفتند چرا عكس همسر حضرت امام را در روزنامه چاپ كرده ايد؟ بيت امام هرگز از اين كار راضي نيستند. اگر حاج احمد آقا از من بپرسد، من چه جوابي به او بدهم؟»
در پايان لازم مي دانم بر اين نكته تاكيد كنم كه اين نقد هرگز به مفهوم تخطئه سريال موثر و مفيد يوسف كه با استقبالي كم نظير مواجه بوده و تاثيراتي بسيار مثبت و سازنده داشته است و نيز تلاشهاي خالصانه برادر متعهد و ارجمندم جناب آقاي سلحشور نيست بلكه تذكراتي است كه به ذهن حقير رسيده بود. براي آقاي سلحشور و همه دست اندركاران سريال آرزوي توفيق روز افزون دارم.

نويسنده: مهدي نصيري

جومونگ افسانه ياواقعيت

تلويزيون، وسيله اي است براي سرگرم ساختن و پر كردن اوقات فراغت افرادي كه پس از جدا شدن از كار و فعاليت روزمره خود، دل به اين رسانه دوست داشتني مي دهند تا لحظات خوبي را با آن سپري كنند. اما در بسياري از موارد، در خلال همين برنامه هاي سرگرم كننده و جذاب، پيام ها و محتواهاي متفاوتي به مخاطبان منتقل مي شوند كه گاه پوچ و خطرناك و گاهي هم معنادار و آموزنده مي باشند. در واقع اين اثرگذاري از اهميت ويژه اي برخوردار است و مي تواند عاملي تعيين كننده و خطير در راستاي ترفيع يا انهدام فرهنگي براي يك جامعه باشد.

آنچه مسلم است در طول تاريخ زندگاني بشر، انسانهاي عصر امروز براي اولين بار با وسيله اي همچون تلويزيون، آنچنان انس گرفته اند كه به جاي برقراري رابطه مستقيم با جهان خارج، با تصاوير و شخصيت هاي داستاني در سريالهاي تلويزيوني، ارتباط برقرار مي كنند.

اگرچه برقراري چنين ارتباطي مي تواند عواقبي را به دنبال داشته باشد، اما زماني كه شرايط اجتماعي و فردي به گونه اي است كه افراد دچار نوعي وابستگي به تلويزيون شده اند، اگر به نظريه حذف تلويزيون از زندگي افراد، بهاي چنداني ندهيم، بهتر آن است كه لااقل توليدات تلويزيوني چنان طراحي شوند كه در راستاي ايجاد احساس رضايت و آرامش در مخاطبان عمل كنند. يا اينكه متون تعريف شده در سريالها، به بازتوليد معاني اصيل و والاي انساني بپردازند تا در خلال سرگرمي، به آموزش نكات اخلاقي پسنديده به مخاطبان خويش، بپردازند. كه اگر هم آموزشي در اين حين رخ نداد، لااقل مخاطب برنامه تلويزيوني از ديدن انسانيت در يك برنامه لذت برد و لحظاتي هر چند كوتاه را به تفكر درباره ارزش ها و كرامات انساني، بپردازد.

در ماه هاي اخير شاهد پخش سريالهاي خارجي از سيماي جمهوري اسلامي بوده ايم. البته پرواضح است كه سهم سريال هاي كره اي در اين بين، بسيار بيش از ساير مليتها بوده است و با استقبال مخاطبان مواجه شده است.

سريال افسانه جومونگ، مدتي است كه از شبكه 3سيما در حال پخش است و 2بار در طول هفته پخش مي شود. طبق آمار رسمي سازمان صدا و سيما، سريال افسانه جومونگ يكي از محبوترين سريال هاي در حال پخش مي باشد، اين سريال ساخت شبكه MBC كره مي باشد. در اصل قرار بر اين بوده كه سريال 60 قسمتي باشد، اما به خاطر محبوبيت بيش از حد آن، شبكه MBC تصميم گرفت، آن را به 81 قسمت افزايش دهد.

در واقع اين نشان مي دهد كه مردم ما مثل هميشه طرفدار و دوستدار ارزشها و كرامات والاي انساني هستند و به ديدن تصاويري با مضامين قهرمانانه و بزرگ مردانه، علاقه مند مي باشند

اين سريال در واقع توصيف زندگي امپراتور "گوگ يري گو " مي باشد، هرچند بصورت خلاصه است اما داستان بسيار زيبايي را به توصيف مي كشاند.

در اين سريال 2 تن از بازيگران محبوب يعني سانگ ايل گوك ( يوم جانگ در امپراطور دريا ) و كيون ميري ( بانو چويي در جواهري در قصر ) بازي مي كنند . كيون ميري در اين سريال نيز نقشي كما و بيش شبيه به نقش بانو چويي را ايفا مي كند، با اين تفاوت كه اين بار خود، ملكه است و البته به آن حد شخصيت منفي ندارد، ولي در كل در جبهه منفي سريال قرار دارد. "سانگ ايل گوك " محبوب ما هم اين بار با نقش پرنس جومونگ با عنوان بازيگر نقش اول در اين سريال ظاهر شده است و بازي كاملا متفاوتي را نسبت به نقش وي در امپراطور دريا به نمايش گذاشته است .

داستان از اين قرار است كه جومونگ وقتي متوجه ميشود كه برادران ناتني اش قصد كشتن و از صحنه خارج كردن او را دارند، تلاش مي كند كه انتظارات پدر و مادرش ( شاه و ملكه دوم ) را برآورده كند و شروع به خودسازي مي كند تا جايي كه مهارت هايش در هنرهاي رزمي و استراتژي هاي ذهني، در بالاترين حد ممكن قرار مي گيرد، ولي پرنس جومونگ هنوز تشنه يادگيري است . اما درست در اين زمان پرنس، متوجه رازي خانوادگي ميشود كه خيلي چيزها را عوض مي كند و جومونگ را در راهي قرار مي دهد كه بازگشتي ندارد .

ارائه شرحي طولاني تر از داستان افسانه جومونگ، چندان ضروري به نظر نمي رسد و اصلا هدف اين نوشتار بيان اين موضوع نيست. بلكه آنچه از طرح اين مبحث، مورد نظر اين نوشتار قرار دارد، بيان اين نكته است كه اين مجموعه تلويزيوني داراي نكات اخلاقي و آموزنده مي باشد.اگرچه به هر حال با توجه به نكات و تفاوتهاي فرهنگي نمي تواند صد در صد مورد تاييد باشد.

ارزش هايي همچون صداقت، وفاداري، شجاعت، شرافت، احترام، رعايت حقوق، عزت و بزرگواري از جمله خصلتهايي است كه تصاويري با اين مضامين بارها در اين مجموعه ديده شده است.

قهرمان اين داستان يعني جومونگ، نمونه كامل از يك بزرگ مرد است كه با تمام توانايي ها و قدرتش، به خاطر حفظ منافع هم نوعانش، بر خواسته هاي دروني خود سرپوش گذاشته و با رعايت جانب احتياط، رفتارهايي صلح آميز و به دور از هر گونه خصومت را به نمايش مي گذارد. او فردي است كه براي بزرگتر خويش و خصوصا جايگاه پدر و مادري، ارزش و احترام بسيار قائل است چنانچه در صحنه هايي از فيلم، وقتي در حضور مادرش قرار مي گيرد با كسب اجازه در برابر او مي نشيند و نگاههايي سرشار از احترام و محبت را نسبت به مادر خويش، ابراز مي دارد. و يا در برابر ناپدري خويش با تمامي تلاشهايي كه كرده است، خود را مقصر مي داند. به نظر مي رسد همين شرافت و بزرگ منشي او موجب شده تا محبوبيت ويژه اي در ميان اطرافيان خود داشته باشد.

البته احترام به بزرگترها خصوصا پدر و مادر نكته اي است كه در تمامي شخصيتهاي داستان اعم از منفي و مثبت ديده مي شود. مثلا وقتي برادر جومونگ (تسو) با كودتا حكومت را از پدر غصب مي كند ولي جلوي او زانو زده و با احترام با پدر صحبت مي كند. و يا وقتي سوسانو از خيانت عمه خود آگاه مي شود، او را مي بخشد. حتي وقتي عمه اش در قسمتهاي بعدي سريال، مجددا خيانت مي كند، سوسانو بار ديگر او را مورد عفو خود قرار مي دهد. آنچه به نظر مي رسد اين است كه نويسندگان سريال علاوه بر جلب مخاطب به دنبال آموزش نكات مهم اخلاقي چون احترام به پدر و مادر هستند. ارزشهايي كه در دنياي موج سومي امروز رو به افول نهاده است. آيا برنامه سازان ما در سريالهايشان به دنبال القاي چنين تفكراتي هستند؟

اين مساله نشان مي دهد كه سليقه مخاطب ما در انتخاب مجموعه هاي تلويزيوني تا حد زيادي معنا دار است

هرچند هميشه در اطراف يك انسان خوب و با كرامت، حسوداني هستند كه به دنبال سنگ اندازي و تحقير مي باشند اما از آنجا كه حق و حقيقت هرگز پنهان نمي ماند، دشمنان و بدخواهان جومونگ، نمي توانند به او ضربه زنند. چون او انسانيت را در درون خويش پاس داشته و آنرا سرلوحه خويش قرار داده است.

نكته ممتاز ديگري كه در اين سريال ديده مي شود، توجه به قدرت و اراده پروردگار مي باشد كه شخصيت هاي مثبت فيلم در لحظات غم و اندوه و در رويارويي با حوادث تلخ، از آن سخن مي گويند. به اين صورت كه شرايط پيش آمده را تقدير و مشيت الهي دانسته و سعي در پذيرش آن دارند. نماد اين توكل را مي توان در بانو يوميول كه شخصيت روحاني فيلم است، مشاهده كرد. فردي كه در جلوي تهديد امپراطور نمي هراسد و مرگ و زندگي خود را در خارج از حيطه قدرت او مي بيند. آنچه مسلم است نويسندگان فيلم درصدد هستند تا نقش رهبر معنوي در جامعه را به تصوير بكشند و اهميت يك رهبر معنوي خوب در اصلاح جامعه را بيان كنند. نقشي كه شايد بعد از جومونگ از محبوبترين شخصيتها باشد.



همانطور كه مي دانيم اين مجموعه از پربينندترين مجموعه هاي تلويزيوني اخير است، به طوريكه خلوت بودن خيابانها در هنگام پخش اين مجموعه، نسبتا محسوس است. اين مساله نشان مي دهد كه سليقه مخاطب ما در انتخاب مجموعه هاي تلويزيوني تا حد زيادي معنا دار است. در واقع اين نشان مي دهد كه مردم ما مثل هميشه طرفدار و دوستدار ارزشها و كرامات والاي انساني هستند و به ديدن تصاويري با مضامين قهرمانانه و بزرگ مردانه، علاقه مند مي باشند. جاي اين سوال باقي است كه چرا توليد كنندگان برنامه تلويزيوني در سالهاي اخير تا حد زيادي به تقليل سليقه مخاطب پرداخته اند. به گونه اي كه در بساير از موارد در حين پخش برخي از اين مجموعه ها، عده زيادي از مردم معتقدند به شعور و تفكرشان توهين شده است.

ديدن كليشه هاي تكراري به امري عادي در سريالهاي ايراني بدل شده است. شخصيتهايي مثل زن منفعل، اغواگر و يا دروغگو در برابر مردان عاقل يا دهن بين و....سوژه هايي تكراري همچون حضور همسر دوم در زندگي و ازدواج هاي ناموفق و يا داستان هاي عاشقانه هميشگي كه گاهي واقعا كسالت آور و خسته كننده مي شود. به راستي آيا نمي توان از سرمايه عظيم و پر مفهوم فرهنگ و سنت ايراني و اسلامي براي ساخت سريالهاي تلويزيوني بهره برد؟آيا منابع اصيلي مانند شاهنامه فردوسي كه سرشار از داستانهاي اخلاقي ودرعين حال حماسي است نمي تواند مورد استفاده ما قرار گيرد؟

خدایا !

در آشوب و فتنه و بلا، عده ای تو را گم می کنند و عده ای تو ر ا پیدا می کنند .

ما را از بندگان یابنده خودت قرار ده !

 

 خدایا !

در طوفانهای سنگین و بنیان کن ،بعضی تو را از دست می دهند و برخی تو را به دست می آورند.

دست ما را از دست خودت در نیاور و دست و دلمان را از خودت خالی نکن!

 

 خدایا !

در هجوم بی امان شدائد و سختی ها ، گروهی به دامن تو می آویزند و گروهی از دامن تو می گریزند.

مامن و گریزگاه ما را آغوش مهربان خودت قرار ده .

 

 خدایا !

آنان که حقیقت را به مسلخ مصلحت می برند، آ نان که دین می فروشند و دنیا می خرند ،آنان که در مرتع حقوق مردم می چرند ،به کفر از ایمان نزدیکترند.نقاب ایمان را از چهره شان بستان.

 خدایا !

به اسیران ستمدیده ، عزت و پایمردی و مقاومت و به خاندانشان ،شکیب و وقار و شوکت ببخش !

 

 ای خدا !

ای خدایی که اسم و رسمت رحمت است .از آنان که رسم تورا با اسم تو سر می برند، رحمتت را دریغ کن !

 

خدایا !

به آنان که د رخیام تو ، خیال خام خیانت می پزند ، خفت و خواری هر دو جهان را بچشان.

 

ای خدا !

مگر نه توحید اولین و برترین نعمت و موهبت به خلایق است !؟

 مگر نه اینکه تو خود به رسم بنده نوازی ، خلایقت را در کوره های بلا می گدازی ، تا با الفبای توحید ، آشنایشان سازی ؟!

اگر ره آورد امواج بی امان بلا ، توحید توست ، هزار خیر مقدم به هرچه درد و داغ و بلاست.

 

 ای خدا !

اگر که طوفان فتنه ، فرو فرستاده توست تا علفهای هرز سرگشتگی را از خاک وجودمان بکند و غبار شرک را از کنام اتکایمان بپراکند ، اینک ، این جان ما و هجمه طوفان شما.

 

خدایا !

در هجوم بی امان حوادث آخرالزمان ، عده ای امان را در آستان بندگان می جویند و خانه سامانشان را

برسست ترین گمان بنیان می نهند.

عد ای ویران و ویلان می شوند و برخی پریشان و سرگردان می گردند. و این همه در جستجوی امان به دامان این و آن می آویزند.

در این فتنه ها ی گران اما تنها مومنان اند که نشانی دارالامان را می دانند و در حریم امن و آغوش گرم تو جاودان می مانند.

ما را همواره از مومنان خودت قرار ده .

 

 خدایا !

هنگام ، هنگامه سرنوشت ساز انتخاب است .

عده ای هر چه جز تورا انتخاب می کنند. و بی تردید به سراب می رسند .

عده ای تو را و غیر تورا انتخاب می کنند . و چون تو از شرک و شراکت بیزاری یقینا به منجلاب می رسند .

و عده ای فقط تو را انتخاب می کنند . و فقط این گروهند که به زلال حیات بخش آب می رسند.

 

خدایا !

ما فقط تو را می خواهیم ، بی هیچ کم و بیش .

بی هیچ کم .چون کمتر از تو هیچ نیست که اقناعمان کند .

بی هیچ بیش .چون ، بیش از تو چیست ؟ هیچ نیست.

تو ما را کفایتی !

 که خود فرموده ای : ألیس الله بکاف عبده

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست !؟

|+

سلام

سلام منتظر باش روزي خواهم آمد...